علويها( قزلباش)
پروفسور شاد ميران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالي
Alawi (ghezelbash)
BY:Dr. RASHAD MIRAN/T: BEHZAD KHOSHHALI
علويان در شمال كردستان جمعيت قومي- آييني هستند كه به لحاظ برخي ويژگيها قرابتهايي با اهل حق دارند به همين خاطر بسياري آيين پژوهان، علوي و اهل حق را دو روي يك سكه ميدانند اما همچنانكه در ادامه خواهيم ديد از بسياري جهات- هم به لحاظ انديشه و عقيده و هم شيوهي زندگي – متمايز از يكديگر هستند.
اين گروه را به نام "علوي" يا "قزلباش" ميشناسند اما آنها خود را "علي قلي" (خدمتكار علي) يا "عيسي قلي" (خدمتكار عيسي) ميگويند در حالی که مسلمانان منطقه، آنها را "پيسلمان" ميگويند.
با توجه به نام "علوي"، بسياري از آيين پژوهان، ايشان را با "نصيري"هاي سوريه و "علي اللهي" يا به عبارت ديگر اهل حق از يك گروه آييني ميدانند.
علي اللهي چنانچه بيشتر نيز گفتهايم نامي كلي براي همهي اجتماعات و گروههايي است كه امام علي را مي پرستند بنابراين اگر نامي از يك گروه برده شود بايد به ويژگيهاي اصلي آن اشاره كرد. به عنوان نمونه "بيليايف" ايشان را "علي اللهي" ، "وان برونسين"، "علوي"، و "گردليفسكي"، "قزلباش" مينامند. همچنين در برخي منابع، به واژگاني چون "توژيك" يا "تاژيك" و "در سيمي" يا "در سيملي" نيز اشاره شده است.
"و.گردليفسكي" دربارهي منطقهي محل سكونت علويان نوشته است : " مركز قزلباشها كوه در سيم ميان دو شاخه از رود فرات بوده و رهبر ي آييني ايشان در اين منطقه است اما در جنوب آسياي صغير نيز مركزي آييني در "ايلاما" (كيليكاي باستان) دارند. آنها همچنين در حومهي استانبول در ايالات "بروس" و "كيليكيا" هم زندگي ميكنند.
جداي از اينها به گفتهي ادموندز، قزلباشها در جنوب كردستان هم در مناطق كركوك، توز خورماتو، طاوق، تازه خورماتو، قره تپه و روستاهاي تسعين ، بشير و ليلان زندگي ميكنند.
سرشماري درست و دقيقي دربارهي علويان در دست نيست اما "گرينار "فرانسوي در سال 1905 دربارهي سكونتگاه و جمعيت آنها چنين ميگويد: جمعيت علويها حدود يك ميليون نفر برآورد ميشود كه شامل اكثريت كردهاي آناتولي غربي، كردهای در سيم، ملاطيه ، تيريجان، سنجاق ارزنجان، كيچي ، زارا و اكثريت كردهاي سيواس است: "گرينار" شمار علويان را براساس جمعيت آنها در استانهاي مختلف كردستان برآورد نموده است: سيواس 000 365 ، ارزروم 000 107 ، خرپوت ۳۰۰۰۰ و مجموعاَ ۷۷۲۰۰۰ نفر
"وان برونسين" كه آنها را شيعهي زنديق ميداند جمعيت آنها را – اعم از كرد و ترك – يك ميليون نفر برآورد ميكند. "درايور" جمعيت آنها را ۴۵۰۰۰۰ نفر ميداند و بيليايف، 000 500 نفر برآورد ميكند.
اگر چه "پوچكوف" نيز شمار آنها را نيم ميليون نفر ميداند اما برآورد او شامل علويان و بكداشها نيز هست.
"گرينار" برخي طوايف شمال كردستان را هم قزلباش ميداند: طايفهي ايباني شامل گروه هاي شيرانيلي، موستليار، خاليليري، لياچينينكر، سارولر، بالانلي ، خليلاني، جافانلي، زازالر، زيركانلر، پافريزانلر ، كرنيلر، بلوليار ، باليجانلي، ناشالي، جانيكلي و.....
بدين ترتيب ، دربارهي جمعيت علويان، ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد و كار هنگامي دشوارتر ميشود كه بدانيم در ميان تركها و ساير ملتهاي منطقه نيز پيرواني از "علويان" وجود دارند. با اين وجود، اگر تخمين "گرينار" را در اوايل سدهي بيستم (يك ميليون نفر) درست بدانيم با توجه به افزايش طبيعي جمعيت، اكنون ميتوان شمار پيروان علوي را حدود پنج ميليون نفر تخمين زد.
دربارهي دوگما و باور آييني علويان نيز ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. "گرينار" ميگويد: "اساس طريقت آييني – فلسفي علوي به سده ي سوم و پيدايش مذهب "ماني" باز ميگردد كه بعدها با تأثير پذيري شديد از دين اسلام، صورت آيين علوي به خود گرفت. " همين نويسنده در يكي ديگر از آثار خود، "علويسم" را نوعي "مسيحيت التقاطي" معرفي ميكند. هر يك از دو ديدگاه نيز قابل تعمق است چون اثر "مانيسم"؛ "زرتشتي" و "مسحيت" را مي توان در اين آيين يافت به ويژه آنكه علويان غرب آناتولي به دليل قرابت با مسحيان به ويژه ارمنيها، سيماي مسيحي نيز به خود گرفتهاند.
اما "گرینار" - سهوا يا عمدا – تأثير فرهنگ ايراني و شيعي را بر آيين "علوي" ناديده گرفته و مدعي است ايشان به پرستش "علي" تظاهر ميكنند تا به نوعي بر "مسيحيت التقاطي" خود پرده پوشی كنند.
"گردليفسكي" دربارهي علويان مينوسيد: "در يك مسأله شك وجود ندارد و آن اينكه قزلباشها نوادهي تركهاي شيعه هستند كه تحت تأثير مسيحيت (كنيسه ي گريگوري ارمني) و باورهاي كهن آسياي صغير قرار گرفتهاند.
اين مسأله بسيار به واقعيت نزديك ميبود اگر نويسنده "علوي" ها را نوادهي ترك ها معرفي نميكرد و كردها را ناديده نميگرفت. اين در حالي است كه "گردليفسكي" بخش عمدهي نوشتار خود را به "كردهاي قزلباش" اختصاص داده است.
باور و دوگماي علوي
از منابع اينگونه بر ميآيد كه علويان نيز به مانند اهل حق، به تجسيد خدايي و دونادون اعتقاد دارند. اما نزد "علويان"- برخلاف اهل حق- علي خود خداست و در كالبد ديگران ظاهر ميشود در يكي از متون آمده است: " علي هميشه خدا بوده و در كالبدهاي گوناگون متجسد شده است. علي خدا، در 1001 شيوه متجسد شده است:
براي جهود به شيوهي موسا، براي مسحيان به شكل عيسا و براي مسلمانان به شيوهي محمد (ص).
به همين ترتيب، خداوند اينگونه در ميان هزار ملت ظهور فرموده و انسان ها را به شك و گمان فكنده است اگر اينگونه نبود، همهي انسانهاي روي زمين، اكنون "علي" را مي پرستيدند.
پس از علي، عيسا در جايگاه دوم قرار دارد هر چند علويان خود ميدانند كه عيسا پيش از علي زيسته است. نزد علويان، عيسا "خداوند پسر" ، "خداوند گفت واژه " ، رهايي بخش دنياست و در برابر "خداوند پسر" مسؤول گناهكاري نوع انسان است. تثيلث مقدس علويان شامل: علي (خداوند پدر) ، عيسا (خداوند پسر) و محمد (روح القدس) است اگر چه بعيد مينمايد چنين قدسيتي براي پيامبر اسلام قابل باشند چون ذاتاَ از مسلمانان و به ويژه اهل سنت نفرت دارند.
اما به طور كلي، موضع آنها در برابر پيامبر اسلام روشن نيست برخي او را خداوند، بعضي ديگر پيامبر و اغلب انساني معمولي و عادي ميدانند.
علويان در مقابل نفرت بي پايان از اهل سنت، حرمت بسياري براي مسحيان قايل هستند. "گردليفسكي" ميگويد:
" در كوهستانهاي در سيم، كردها قزلباش، فرزندان خود را به مدارس ارمنيان ميفرستند و اصول ديني را نيز در آنجا مي آموزند". جداي از اينها، علويان، حضرت مريم را ارج ميگذارند و داستانهاي منسوب به او را از "انجيل" نقل ميكنند.
علويها( قزلباش)-بخش دوم
پروفسور شاد ميران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالي
علاقهي علويان به مسحيان به جايي رسيده است كه افسانهها و داستانهاي عجيب و غريب نقل ميكنند. مثلاَ ميگويند: " كاري كه علي (ع) آغاز كرده است توسط قيصر (تزار) روسيه به پايان خواهد رسيد و ذوالفقار علي نزد قصير به امانت گذارده شده است". به همين خاطر هنگامي كه روستاهاي قزلباش در جنگهاي عثماني و روسيه در منطقهي "قارص" به دست روسها افتاد، علويان از ارتش روسيه خواستند نام ايشان را به عنوان "يارم كريستيان" يعني "نيمه مسيحيان" ثبت كنند.
جداي از تثيلث مقدس و ديگر تجسيدهاي خدايي، علويان، پنج ملايك را نيز تقديس ميكند كه در آفرينش و ادارهي جهان، خداوند را ياري نمودهاند. در كنار اين پنج فرشته، دوازده تن ديگر در مرحلهي دوم و چهل تن در مرحلهي سوم به ياري خداوند در ادارهي جهان شتافتهاند (و ميشتابند).
علويان، وجود شيطان را پذيرفته بر اين باورند كه از كالبدي به كالبد ديگر ميرود. از نگاه علويها، شيطان به شيوهي انسان، چند بار بر روي زمين ظاهر شده است كه يك بار آن در كالبد يزيد بن معاويه متجسد شده و علي را به شهادت رسانيده است.
به باور علويها شيطان آخرين بار پيش از رستاخيز در كالبد انساني ظهور كرده با عيسا نبرد ميكند.
اين باور علويها، دگماي ايشان را از ايزدي و اهل حق متمايز ميسازد چون نزد دو گروه متأخر شيطان وجود و تجسيد ندارد.
از سوي ديگر علويها به مانند اهل حق، حاجي بكداش بنيانگذار طریقت "بكداشي" را تجسيد خدايي ميدانند و بر اين باورند كه با مرگ حاجي بكداش، دنيا بدون خدا مانده است.
علويان همچنين "ديدهدار" هم دارند. "ديدهدار" از نگاه علويها كساني هستد كه ميتوانند خداوند را در ميان مردم تشخيص دهند. علويان ميگويند:" ما انسانهاي گناهكار تنها دو چشم داريم و نميدانيم چه كسي علي است اما او در ميان ماست و تنها باورهاي پاكي كه شش چشم دارند او را تشخيص ميدهند."
انديشهي ظهور "علي" تمام حيات روزانهي علويان را در برگرفته و اين موضوع، حتي در سلام و احوالپرسي معمول آنها نيز بازتاب مييابد. آنها به جاي "سلام عليكم" ميگويند. "عليكيم سلام" يعني علي كيست؟ سلام بر او"
تك درختان روييده بر كوهساران نزد علويان بسيار مقدس است. بريدن اين درختان و شكستن شاخهي آنها گناه است و علويها پارچههايي به نشانهي تقديس و تبرك به دور آنها پيچيده و دام و مرغ براي درختان قرباني ميكنند. همچنين در بسياري موارد، درختستاني را كه مشتمل بر چهل اصله درخت است و "قزكليار" مينامند به عنوان زيارتگاه برگزيده در آن نماز ميخوانند و قرباني ميكنند. به باور "گرينار" قزلباش نيروهاي طبيعي مانند ماه و خورشيد را نيز پرستش ميكند.
ساختار آييني
"دده" رهبر آييني علوي واژهي تركي و هم معناي "شيخ عربي" و "پير كردي" است. "دده" خود از خاندان رییس طريقت "بكداشي" است كه به گفتهي "گردلفيسكي" در سالهاي دههي بيستم سدهي بيست، شخص به نام "چلبي افندي" بوده و علويان وي را رهبر معنوي خود ميدانند.
"علويان" همواره خود را از دولت مركزي دور نگاه داشتهاند چون نيك ميدانند دولت از سنيها حمايت و مشكلات بسياري براي علويها به وجود ميآورد.
"دده" اختيارات مافوق تصور بر پيروان علوي دارد. او ميتوان علويان را مجازات و تنبيه كند، ملك و مال آنها را ضبط و حتي از جمع علويان اخراج كند. اخراج علوي تنها زماني صورت عمل به خود ميگيرد كه ثابت شود مرد علوي با زن مسلمان زنا كرده است.
علويها( قزلباش)-بخش سوم
پروفسور شاد ميران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالي
"دده" از يك خانوادهي ويژه به نام خاندان "شيخ خوبيار" انتخاب ميشود. اين خاندان ايندوگامي هستند و به هيچ عنوان ، "برون همسر گزيني" نميكنند. تكيهي شيخ خويبار كه مرقد او نيز در آنجاست زيارتگاه مقدس علويان به شمار ميآيد.
هر "دده" چند پيرو يعني "مريد" دارد كه او را "تالوب" (طالب) ميگويند. "دده" همچنين در هر روستا نمايندهاي به نام "دليل" دارد كه به نوعي راهبر آن روستا به شمار ميآيد.
اين وضعيت ، بيشتر شبيه همان ساختار درويشي يا صوفيسم است كه از سه ردهي "پير"، "دليل" و "مريد" تشكيل شده است.
"دده" لباس معمولي به تن ميكند اما هميشه شال به دور كمر دارد و عمامهاي با دوازده پيچ به دور سر ميپيچد كه به گفتهي "گردليفسكي" اشاره به حوريان حضرت عيسا دارد، خود عمامه نماد حضرت عيسي و چهار گوشهي آن، رمز چهار انجيل مسحيت است. "دده" همچنين گوشواره (كيپي)در گوش مياندازد كه نشاندهندهي "مجرد" بودن اوست. (اگر چه دوازده پيچ عمامهي دده ميتواند نماد دوازده امام اهل تشيع هم باشد.)
معدودي از علويان موسوم "حيدري"، جامهاي كوتاه و بدون آستين به نام "گورديك" بر تن ميكنند كه نماد تسليم آنها در برابر نيروهاي معنوي است.
خانهاي كه "دده" در آن منزل ميكند به مكان اجتماع علويان و مراسم "جم" (جهم دامي) تبديل ميشود. زنان اين خانه بايد پاهاي "دده" را شسته و انگشتان شست پاي او را ببوسند.
"دده" در راس مجلس مينشيند و پيروان نيز كه به ديدار او ميآيند دست به سينه وارد شده سه بار در برابر او تعظيم و سپس پا و آرانج و زانوي راست او را ميبوسند. "دده" نيز در مقابل پيشاني زاير را ميبوسد.
"گرينار" همچنين به وجود رهبر اعظم علويان اشاره ميكند كه نوادهي امام علي است و فتواي صادر شده از سوي او واجب الرعايه و لازم الاجرا است.
"گرينار" از نام و كينهي رهبر اعظم اظهار بياطلاع ميكند اما به احتمال قوي، رهبر اعظم از سادات است. "سيد رضا درسيمي" رهبر قيام كردهاي علوي در سيم (1937-1920) نمونهاي از رهبر اعظم است.
رسوم آييني
ديدگاههاي گوناگوني در مورد مراسم آييني علويان وجود دارد و در اين ميان، برخي اظهارنظرهاي غير واقعي و به دور از انصاف ، سيمايي ناخوشايند به اين آيين و پيروان آن بخشيده است.
به عنوان نمونه ، "گردلفسكي" دربارهي "جم" علويان اين چنين ميگويد:
"هنگامي كه "دده" در منزلي پياده ميشود و زايران دور او گرد ميآيند، اهل بيت آن خانه براي او حشيش ميآورند. "دده" اندكي حشيش كشيده سپس به کنار دستي تعارف ميكند، اين كار، همچنان ادامه پيدا مي كند تا تمام حضار تحت تأثير قرار گرفته اتاق مملو از دود حشيش شود. در اين هنگام پرده از چشمان علويان برداشته ميشود. ناگاه ، خروسي كه در كنار چراغ، آرام نشسته است بال زده چراغ و اتاق در تاريكي مطلق فرو ميرود و آنگاه گناه جمعي روي ميدهد. به همين خاطر، مردم علويان قزلباش را "چرك سينديورين" يا "چراغ خاموش كن" ميگويند.
اين باور گردليفسكي دربارهي "گناه مشترك" علويان قزلباش به طور كلي نادرست است چرا كه در منطقهاي از كردستان با ويژگيهاي آييني – قومي و اخلاقي كه اكثريت شيعه و سني، علويان را محاط كردهاند وقوع چنين امري می تواند زمينههاي نابودي كلي اين گروه آييني را توسط كردها و مسلمانان مهيا سازد. بسيار بسيار بعيد و دور از ذهن است كه چنين مراسمي در ساختار آييني علوي وجود داشته و توسط "دده" نيز شرعيت يابد.
در "مراسم جم" علويان قزلباش در مجلس مينشيند، "دده" آواز آييني ميخواند و در ادامه، حضار به "سماع" در مي آيند. "دده" يا متون آييني مسيحيان را ميخواند يا در وصف شجاعتهاي علي (شير خدا) شعر ميسرايد. "سماع" علويان نوعي مراسم عبادی است. در ايالات "سيواس" زن و مرد با يكديگر سماع ميكنند و آنكه زودتر بر زمين افتد گناهكارتر است.
علويها( قزلباش)-بخش چهارم
پروفسور شاد ميران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالي
علويان به مانند مسحيان، مراسم اعتراف به گناه او دارند. شخص گناهكار در "جم" از "دده" درخواست بخشايش ميكند، "دده" نيز ريسمان ندامت بر گردن او ميبندد.گناهكار سپس هديهاي به رسم قرباني به "دده" ميبخشد و آنگاه "دده" با بريدن ريسمان توسط چاقو، طلب آمرزش او را شرعيت ميبخشد. در شيوهاي ديگر، "دده"، گناهان گناهكار را با جوهري مخصوص به نام "ئهشووبهيازي" بر روي كاغذي نوشته و آن را در آتش مي افكند "گردلفسكي" از اين مسأله در شگفت است كه علويان نخستین فرايض اسلامي شامل: وضو، نماز ، روزه ، زكات و حج و به جا نميآورند.
اگر چه "گردلفسكي" باز هم دچار اشتباه شده و نمي داند كه اولين فرض اسلام "تشهد" است.
واقعيت آن است كه آنها فرايض اسلامي را ترك نكردهاند بلكه آن را براساس باورهاي خود از منابع گوناگون تغيير دادهاند به گونهاي كه ديگر نميتوان آن را فرايض اسلامي نام نهاد.
علويان سه وعده نماز دارند: صبح، ظهر و مغرب اما برخي علويان تنها يك وعده نماز ميخوانند كه نماز صبح و رو به شرق است. وضو نميگيرند چون بر اين باورند كه پاكي درون مهمتر از پاكي جسم است. علويان سالي يك بار در كنار يك اصله درخت مقدس گرد آمده نماز جماعت ميخوانند. استدلال آنها براي نخواندن نماز جماعت در ساير اوقات سال ، شهيد شدن امام علي در نماز جماعت است.
علويها سالي چند بار روزه ميگيرند، به مانند شيعيان محرم را پاس ميدارند و براي امام حسين تعزيه ميگيرند اما به جاي 10 روز شيعيان، مراسم آنها دوازده روز به طول ميانجامد كه احتمالاَ رمز دوازده امام شيعه باشد.
همچنين مراسم "خدر لياس" را نيز برگزار ميكنند كه هفت روز از ماه آوريل است و احتمالاَ از روزهي ارمنيها گرفته شده است.
جداي از اينها علويان هر هفته پنج شنبه روزه ميگيرند چون بر اين باورند كه علي (ع) در روز پنجشنبه شهيد شده است.البته احتمالاَ اين روزه، ويژهي مردان آييني است و عامهي علویان از اين روزه معاف هستند.
علويان هنگام روزه، براي "سحر" بيدار نميشوند و اين گمان را تقويت ميكنند كه در طول روز، چيزهايي بخورند يا بياشامند.
كعبهي علويان، تكيهي حاجي بكداش در حومه شهرك "كير شهر" در منطقه "انگور" است. مراسم حج علويان در روز دهم ماه محرم انجام ميشود. در اين روز علويها مانند شيعيان. حليم پخته و به صورت نذري ميان مردم تقسيم ميكنند. گردليفسكي ميگويد:" ثروتمندان علوي جهت به جا آوردن مناسك حج ، به كربلا و مكه هم ميروند."
دربارهي زيارتگاه و حج علويان ، "وان برونسين" مينويسد: " علويان شهرستان كرند در استان كرمانشاه را مكان مقدسي مي دانند. همچنين سادات دالاهو را تقديس ميكنند. به گفتهي برونسين ، يك بار در سال 1900 علويان از تركيه به زيارت اماكن متبرك اهل حق سفر كردند.
همچنانكه پيش از اين نيز گفته شد علويها چهل اصله درخت را به عنوان شجرهي مقدسه زيارت و براي آنها قرباني ميكنند.
شراب و ميخوارگي نزد علويها امري بسيار رايج و براساس آنچه "گردليفسكي" ميگويد امري مقدس و مراسمي آييني است. آنها پس از بلند كردن هر پيك شراب، سه بار ميگويند: "يا علي". ترتيب جام به دست گرفتن نيز اينگونه است كه پس از ريختن شراب، سينهي جام را به پيشاني ميچسبانند و آنگاه جام را سر ميكشند. "مزهي " شراب نزد آنها "چومبي" نام دارد كه پس از سركشيدن جام شراب خورده ميشود. "شراب" و "چومبي" نزد علويان، همان نماد "خون" و "گوشت" عيسا در مراسم عشاي رباني است.
دربارهي چگونگي ازدواج و عروسي علويها، اطلاعات كاملي در دست نيست. براساس برخي دست آوردهاي شهودي، هر علوي ميتواند تا پنج همسر اختيار كند. عمدهي اين ازدواجها به شيوهي "رهدووكهوتن" يا "همسر ربايي" صورت ميگيرد كه از نظر علويان عملي كاملاَ "شجاعانه" و "جوانمردانه" تلقي ميشود.
همچنين ادعاهاي ديگري وجود دارد كه گويا ارتباطات عاطفي و جنسي خارج از روابط همسرداري ميان علويان، بدون اشكال است. اين ادعاها كاملاَ بيپايه و اساس است و گمان ميرود ساختهي باور ساير مذاهب و آيينها دربارهي علويان باشد.
علويها( قزلباش)-بخش پنجم
پروفسور شاد ميران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالي
جدا شدن زن و مرد (طلاق) ، چنانچه ارمينان ميگويند در ميان علويان رواج ندارد. مرد همين كه به زن خود بگويد: "من تو را نميخواهم" براي جاري شدن طلاق كفايت ميكند. اما زن همچنانچه در خانهي شوهر قبلي سکونت گزیده و به عنوان "كابان" خدمت ميكند. به نظر "گرينار"، فقدان طلاق شرعي، سيمایي ارمني دارد و ناشي از تأثير مسيحيت بر آن است.
"علوي" ريش و سبيل نميتراشد. جوانان تا سي سالگي ريش نميگذارند اما به محض آنكه علوي ريش بگذارد ديگر حق ندارد آن را بردارد. به باور علويان به هر تار مو، فرشتهاي بسته است به همين خاطر نبايد به آن دست زد.
دربارهي گذاشتن ريش و سبيل ، علويان همان داستانهاي اهل حق را دربارهي غسل پيامبر توسط امام علي و آب جمع شده در ناف پيامبر كه سبيل علي بدان آغشته شد را روايت ميكند. همچنين گفته ميشود عيسا عليه السلام نيز ريش داشته است.
زن نزد علويان از آزادي بسياري برخودار است، اختيارات ويژه دارد و در انتخاب حجاب و پوشش آزاديهاي خاص دارد اما در برخورد با مسلمانان موظف به رعايت كامل حجاب و پوشش است. وظيفهي اصلي "دده" عبارت از تربيت و پرورش اخلاقي پيروان است به همين خاطر، در تمامي مجالس اندرزهاي خود را تكرار ميكند: دروغ نگو، دزدي نكن، قتل نكن و .... "دده" همچنين سخت مخالفت فحش و ناسزا است. به طور كلي در فرهنگ علويان، هر آنچه رنگ و بوي ناسزا و توهين باشد، تابو محسوب ميشود.
علويان گوشت خوك نميخورند، همچنين از گوشت دامهاي سمدار "چتل ديرناك" پرهيز ميكنند در حاليكه گوشت مردار ميخورند. استدلال آنها هم اين است كه همانطور كه انسان گوشت شكار خود را ميخورد بايد گوشت حيواني را هم که توسط خدا كشته شده است نيز بخورد. برخي علويان منطقهي "توكات دا" ماهي نميخورند و بر اين باورند كه خون يونس پيامبر در كالبد ماهي است. آنها همچنين گوشت اسب جوان نميخورند.
جالب اينجاست كه سيب نزد علويان بسيار مقدس است و هنگامي كه اختلاف دو گروه يا دو طايفه حل ميشود، سيب به عنوان يك پيشكشي بسيار مهم مبادله ميشود.
نكتهي باقي مانده در مورد آيين علوي آن است كه پندها و بنيادهاي آييني علوي در كتابي تركي به نام "بيوروك" يا "بيارق" آمده است.
علويان هميشه بخش لايتجزاي ملت كرده بوده و نقش سياسي – اجتماعي عمدهاي در تاريخ اين ملت داشتهاند. بسياري از آيين پژوهان ، بر اين باور صحه گذارده و تأكيد ميكنند علويها همواره مورد توجه حكومتهاي تركيه، ايران و روسيه بودهاند اما ايشان، همواره با صيانت از ويژگي هاي ملي خود، به پاسداري آن برخاستهاند. در قيام سيد رضا درسيمي (1938-1936) عليه دولت تركيه، آنچه بيش از همه نموده داشت برافراشتن پرچم ملي كرد توسط اين رهبر علوي بود.
در اين ميان ، برخي به دليل لهجه ي "زازا" ي علويها، ايشان را یک ملت مستقل و زبان آنها را زباني متمایز ميدانند اما اغلب آيين پژوهان و در راس ايشان خانم "ايرنيا سميرنوا" زازا را يكي از لهجههاي كردي و علويان را كرد داند. علويها بخش بسيار مهمي از قوارهي ملي كرد به شمار ميآيند.
منبع: رهوشي نابيني و نهتهوهيي له كوردستان دا، رشاد ميران، اربيل ، 2000 ، سه نتري برايهتي

